خرید بک لینک
سلام بچه ها

همه نظراتتونو خوندم ولی چون با گوشیم فعلا ثبت نکردم تا برم پا سیستم

من خیلی خوبم محسنم اصلا تو فکر و زندگیم نیست خیال همتون راحت

زندگیم بدون محسن هنوزم پر جریانه

دوباره میام و براتون همشو مینویسم

خیلی دوستتون دارمممممم

بهم سر بزنید

برچسب: جریانا,ادامه,داره, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:59

سلام بچه ها ببخشید نبودم جنجالای این یک ماهو براتون بنویسماول که مودم خراب شد رفتم درستش کردم بعد سیستم خراب شد رفتم رم خریدم نصب کردم بعدم تنظیمات اینترنت بهم ریخت که مودمو بردیم تنظیم کنن با توجه به پروژه پایان نامم همش پا سیستم بودم و بدون نت داشتم تایپ میکردم که پروژمو تموم کنم و شنبه روز ارائه

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

سلام بچه ها تا اونجایی گفتم که تقریبا همه چیز خوب تا رسیدیم به دومبعد از تحویل پروژم رفتم خونه و نشستم پای پیاده سازی پایان نامم باید با اکسل یه بازی درست میکردم با شور و اشتیاق نشستم و نصفشو تموم کرده بودم محسنم بهم پی ام داد و خیلی باهم خوب حرف میزدیم یهو شایان اومد گفت شادی میای طراحیمو برام بکشی

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05


من شادی ام
دختری که هیچوقت معنی اسمشو درک نکرد
ولی هیچوقت خنده از روی لباش محو نشد که ماسک صورتش به اسمش بیاد
کسی که داره سعی میکنه با عشقش خوشبخت بشه
ولی دست روزگار ماجراهایی واسش رقم میزنه...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

سلام بچه ها ببخشید که دیگه آپ نکردمپرونده عشق من و محسن به کل بسته شد! بعد از اون روز فرداش محسن برگشت ولی هیچوقت اون آدم قبل نشد یه محسن با جسم سرد کسی که به تظاهر با من بود ولی تو یه دنیای دیگه سیر میکرد روزا با حال خراب تا شب منتظرش میموندم که بیاد و بی حوصله باهام چت میکرد و به بهونه های مختلف ا

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

این اوایلشه که خریدمش از همون اول با دست شکسته خریدمش بعد از پنج روز چون دستشو برعکس میگرفت بردمش دکتر و دستشو آتل گرفتن قرار بود یه هفته به دستش بمونه ولی بعد از دو روز اینقدر لیسش زد تا باز شد ولی دیگه دستشو درست میذاشت و میتونست راحت باهاش راه بره میلو چی من الان این شکلیه

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

هیچوقت فکرشو نمیکردم برسم به همچین مرحله ای از زندگی...

همیشه فکر میکردم... من مثل بقیه نمیشم

همیشه به همه میگفتم محسن عاشقمه فقط چشمش منو میبینه

منتظرم باشید فردا همه چیزو میگم

فردا داستان عشق سه ساله شادی و محسن خاک میشه

برای همیشه...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

سلام بچه ها

خیلی وقته نبودم اصلا هم رقبت نمیکردم برگردم به وبلاگ

ولی یکی از بچه ها ازم دیروز خواست بیام بنویسم چی شده

خیلی اتفاقای بدی برام افتاد خییییییلی بد

زندگیم نابود شد

توی پست بعدی میگم چی شد توی این دوماه

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

سلام بچه هاببخشید که اینقدر بد قولی میکنم و بازم دوسم دارید شما بهترین دوستای منید محسن به کل تموم شد واسه همین دیگه دلم نمیخواست واسه یه مدت به این وبلاگ سر بزنم بعد از کلی جریان و اینکه دستمو زخمی کردم واسش و به خاطر من برگشت بعد از یه مدت رفت دقیقا 8 تیر الان یک ماه و چند روزی هست که رفته البته خ

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05


من شادی ام
دختری که هیچوقت معنی اسمشو درک نکرد
ولی هیچوقت خنده از روی لباش محو نشد که ماسک صورتش به اسمش بیاد
کسی که داره سعی میکنه با عشقش خوشبخت بشه
ولی دست روزگار ماجراهایی واسش رقم میزنه...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

سلاممممممممبا اینکه هیچکس نیست که پستامو بخونه ولی من پست میذارم :)) دیشب سرکار قرار بود یه صندوقدار پسر بیاد و من آموزشش بدم که بشه صندوقدار دوم ولی پسره نیومد بعدم محمود همون پسر جذابه که گفتم سرکار حالش حسابی بد بود دلدرد داشت و همش بالا میورد راستش شب قبلشم مرخصی بود چون تولد دوس دخترش بود البته

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:05

صفحه بندی